و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+روم نمیشه حتا بگم زندگی میکنیم.

+برای بغض یه گربه، گریم میگیره.

+برای دروغای این عوضیا، گریم میگیره.

+برای کشور لنتی ک حالی برا کسی نذاشه گریم میگیره.

+برای اینک دیگ تصمیم گرفتم مهراب تو زندگیم نباشه، گریم میگیره.

+برای اینک دیگ ممد رفیقم نیس، گریم میگیره.

+برای اینک حالم خوب نیس، گریم میگیره.

+برای همه چی گریم میگیره

و فقط میتونم حس کنم دلم میخاد بمیرم. دلم میخاد خودمو بمیرونم.

+کاش میتونسم هر شب مست کنم. و نفهمم.

+ تــاریـخ یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ساعـت 22:14 به قـلـم پوچیــــده |