و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+دارم سعی خودمو میکنم

+ولی ساعت هفت صبح،یه سوال تو ذهنم هی میپیچه

+عطرتو عوض کردی؟

+ب وقت دریای سنگ چین.

+نباید این عطرو بازم میزدم.

+ تــاریـخ شنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۱ ساعـت 7:46 به قـلـم پوچیــــده |