و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+اومده یهو میگه لیوانتون کجاس

+گفتم لیوانم؟

+تا اینو بگم،لیوانمو برداش برد

+و گف در هرصورت شما هوای مارو دارین، ما هم هواتونو باید داشته باشیم

+توش یخ دربهشت ریخت عاورد:)

++بضی وقتا میون تموم بغضت،بضیا لبخند میارن رو لبات.

+ تــاریـخ دوشنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۱ ساعـت 13:36 به قـلـم پوچیــــده |