|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+تولدم مبارک
+سلام از فردا کلاس درسم شروع میشه:| من خیلی خوشحالم
+فامیلای زنش ناصرو حسابی زدن ولی ناصر میگفت:با کله زدم تو مشتشون
+الهی شکرت عزیزدلم..
+هرجای زندگی که حس کردی داری آسیب میبینی رها کن.
+انقد دلم میخواد همه چی رو ول کنم و برم
+راستی خونهی مامانبزرگم تو خوابام خیلی بهتره
+اين هفته نصف روزا تا ٨ تو مركز واكسيناسيون بودم
+سی ام شهریور. کلاس نقاشی شلوغ بود
+مهسا پیام داده که سردرد و تهوع داشته.یعنی مثل چی نگرانم
+ماهگردمون مبارک عسل ترینم
+دخترم میرفت روی پشتی هایی که زیر اپن بود میترسیدم.
+مثل وقتی که میگفت: «بعضی زخمها هیچوقت بسته نمیشن..
++وقتی به وبلاگای بروز شده نگاه میکنم و از هر کدوم یه خطی میخونم
میفهمم چقد عادمای مختلف با دغدغه های مختلف هس.
+و هر کسی دنیای خودشو داره
+و شخص اول دنیای خودشه.
+حتا کسی نمدونه ک زرایی هس.
+شاید کمک کنه یکم روزای باقی مونده برام بی ارزش تر باشه.