|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+امروز چندمه؟فک کنم سه عاذر
+و شد دوشنبه.
+اگه کرونا نبود،
من فردا قطعن تا ظهر خاب بودم
+بعد از خاب پا میشدم، یه چی میخوردم
+لباس میپوشیدم
+میرفتم تو این هوا یکم قدم میزدم
+بعد سوار واحد میشدم
+میرفتم جنگل دانشگا
+اگه حسش بود سیگارم میکشیدم.
+عاهنگ گوش میدادم
+و زل میزدم ب سگایی ک نزدیک عالاچیق میچرخیدن.
+احتمالن اون لا ب لا ،مهراب زنگ میزد ک کجام.
+و من نمدونم چی میگفتم،بستگی ب حالم داش.
+نزدیک تایم کلاس.
+زنگ میزدم ب دلارام
+میگفتم کجایی نکبت خانوم
+میگف تو واحدم وااای زرا کیفم تو دانشگا.من دلم میخاس بخابم.
+میگفتم غر نزن، بیا منتظرم.
+تا غروب کلاس بودیم
+هوا سرد و تاریک میشد
+و احتمالن بارون میگرف
+سوار واحد میشدیم
+یه هنذفری تو گوش من،یکی تو گوش دلارام.
+لم میدادیم رو صندلی واحد، و زانوهامونو میچبوندیم ب صندلی جلویی.
+و تا عاخر مسیر همراه دلارام میرفتم
+با اینک خابگا من نزدیکتر بود.
+و بازم قدم میزدم و بستنی میخوردم
+و زل میزدم ب اونایی ک تو خیابون گیتار میزدن و میخوندن.
+و قدم میزدم بازم.
+از اون مسیرایی ک تو ازشون میگذشتی، قدم میزدم
+ب شلوغی دور بیمارستان نگاه میکردم
+چن ثانیه روی پل، ب رودخونه نگا میکردم و حتمن از ذهنم میگذش اگه ازش بپرم چی میشه
+و بازم بدو بدو میکردم ک تا سر وقت برسم خابگا..
+و شبو با رضوان فیلم میدیدم و غذاهای خوشمزه میخوردیم.
+و من دلم برا فردای بدون کرونا تنگ شده.
+کاش فردای بدون کرونا بیاد.
+خسته شدم.
+من گوشه ی خودمو میخام.