و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+حرفاش فقط یادم عاورد کجام

+و تو چه دنیای جهنمی دارم زندگی میکنم.

+تنایی نمیشه انقلاب کرد، عاقای پاکیزه.

+ تــاریـخ دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹ ساعـت 0:22 به قـلـم پوچیــــده |