|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+نارحت بودم.
+دیدم استوری گذاشته روزاتون چجوری میگذره
+نوشتم، سرد ، بارونی و ب طعم چایی از دهن افتاده
+ریپلای زد نوشت درست میشه دخترجون.صبور باش
++علی کشاورز از یه دنیای دیگ حرف میزد.
+طعم امیدواری از کلمه هاش معلوم بود.
+کاش این دنیا باشه.