و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+نارحت بودم.

+دیدم استوری گذاشته روزاتون چجوری میگذره

+نوشتم، سرد ، بارونی و ب طعم چایی از دهن افتاده

+ریپلای زد نوشت درست میشه دخترجون.صبور باش

++علی کشاورز از یه دنیای دیگ حرف میزد.

+طعم امیدواری از کلمه هاش معلوم بود.

+کاش این دنیا باشه.

 

+ تــاریـخ جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۹ ساعـت 14:3 به قـلـم پوچیــــده |