|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+وقتی تو زندگیت یه راه و یه هدف جلوی خودت میبینی
+باید فک کنی ک داری رو یه طناب راه میری
+سرتو نچرخون.
+نگاه بقیه کمکی بهت نمیکنه.جز حواستو از هدفت پرت کردن.
+ب نوک پات.و راه جلوهت و هدف عاخرت .توجه کن.
+اگه چوبی دستته برا تعادل.
+مواظب چوب و همدمت باش.
+کمکت میکنه اگه بهش تکیه کنی.
+اگه چوبی نداری.
+از دستات استفاده کن برای تعادل.
+زهرا از دستات استفاده کن.واس کمک ب خودت.
+کر باش.
+نه فریاد "تو میتونی" و نه فریاد "تو نمیتونی".
+اگه هدفتو میخای،باید ب مسیرت نگاه کنی و گوش کنی ب درونت.
+تو فک کن،تو اون بین یهو برگردی
و با اونیکه میگه نمیتونی بحث کنی
+شاید اونجا خودت بیوفتی.چوبت بیوفته.
و اونا هم بگن دیدی گفتیم نمیتونی.
+پس وقتتو صرف عادمای بی درک نکن.
+اگر هدفتو میخای بجنگ.
+با کر بودنت.
+با محتاط بودنت.
+با قوی بودنت.
+زندگی با تمام پوچیش،می ارزه برا یه لحظم شده دلت عاروم باشه.