و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+یه شب منو رضوان پشتامونو ب هم تکیه داده بودیم

و پاهامون رو تختامون بود.

و درس میخوندیم

+یهو دیدم برام نامه نوشته

[کلیک]

+هم اتاقی مربان من.

+یاد نامه بازیم با فاطی افتادم.یادش بخیر

+ تــاریـخ پنجشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۸ ساعـت 0:18 به قـلـم پوچیــــده |