و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+پسرعموی مامان،مرتیکه ی خرس گنده

از در میومد تو،بالاسرم وایمیستاد یه دفه میگف پپخخخ

+میدید میترسم ،میخندید میگف چه خوب میترسی.

+دویس بار این حرکتو زد.

+مرتیکه ی گلی ، زهرمارو پخ

+ تــاریـخ شنبه ۷ دی ۱۳۹۸ ساعـت 1:46 به قـلـم پوچیــــده |