و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+این روزا عصبی و غمگینم.

+زرا بابت همه بایدایی ک ازت خاستمو مجبورت کردم ب خودت فشار بیاری ،معذرت میخام.

+اینک مجبورت کردم طوری رفتار کنی ک طرف مقابلت نارحت نشه بازم معذرت میخام.

+یا سکوت کن.یا مص خودش رفتار کن.

+یه روزی دس اونیکه عادم دنیامه رو میگیرم و میریم جایی ک هیشکی نباشه.

+جز یه پاندا و همستر و خرگوش و صگ هاسکی و گربه ی مظلوم و خنگم.پنگوعنم باشه.

+ تــاریـخ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸ ساعـت 2:13 به قـلـم پوچیــــده |