|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+این روزا عصبی و غمگینم.
+زرا بابت همه بایدایی ک ازت خاستمو مجبورت کردم ب خودت فشار بیاری ،معذرت میخام.
+اینک مجبورت کردم طوری رفتار کنی ک طرف مقابلت نارحت نشه بازم معذرت میخام.
+یا سکوت کن.یا مص خودش رفتار کن.
+یه روزی دس اونیکه عادم دنیامه رو میگیرم و میریم جایی ک هیشکی نباشه.
+جز یه پاندا و همستر و خرگوش و صگ هاسکی و گربه ی مظلوم و خنگم.پنگوعنم باشه.