و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+دنبالش بدویی

+عاویزون شی ازش

+وایسه نگات کنه

+یه دفه راه بیوفته بره

+دوباره بری دنبالش

و لباسشو بگیری بگی وایسا یکم دوستت داشه باشم

+هی سعی کنه بره

+هی لباسشو بکشی و پاره شه ولی اون همچنان بخاد بره

+گریه کنی داد بزنی وایسا فقد یکم دوستت داشه باشم

+نگات کنه و یه امید بده و بازم بره..

 

 

+ تــاریـخ شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۸ ساعـت 23:53 به قـلـم پوچیــــده |