|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+کم تحملیم
+بی طاقت خودخاه خودپسند..
+زندگی رو از دید خودمون نگا میکنیم
و با زاویه خودمون برا بقیه هم قضاوت میکنیم
+تا میای شاد باشی مغزت یه چیزی برا غمگین بودن پیدا میکنه
+رویاهایی ک براش نقشه کشیده بودی ازت دور میشن
+و چیزایی ک یه روزی شبا با فکرش عاروم میشدی کم رنگ میشه
+سر میشی.
+برا سر شدنت بغض میکنی
+میتونی کل روز بخندی و بخندونی..ولی بازم شب ک میشه یه چیزایی سر باز میکنه
+نمدونم..کدوم دکتری میتونه درمان کنه مارو.
+جز نوشتن رفیقی نداشم.
+العانم ندارم.جز چار تا اسم ک فقد اسمن.
+تنهاییه خالی خعلی لذت بخشه.
+حس خوبی نیس دلت نخاد ولی بین عادما باشی.
+هیشکی نمتونه بفهمه چی میگی.
+همه از زاویه خودشون نگات میکنن و میگن شر میگه ما دیدیم خوبه.
+حتا من. حتا من نمتونم تورو وختی ک از زوایه خودت ب اون نگا میکردی..بشناسم.
+میگذره.
+میدونم ک بد شدم ولی حواسم هس ک هوامو داری بالاسری.