و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
+تنها توی عاخرین عالاچیق جنگل.

+تو خودش مچاله شد و ب همه ی اتفاقا فک میکرد

+زل زده بود ب سگی ک دراز کشیده بود

+اشکا از گوشه ی چشاش میومد پایین

+چوپان بش نزدیک شد

- ببخشید خانوم ساعت چن..؟قصد مزاحمت ندارم..حالت خوبه؟؟

+خوبم.

+من خوب بودم واقن؟

+من دقیقن زانو هامو واس عذای خودم بغل کرده بودم.

+ تــاریـخ پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷ ساعـت 11:37 به قـلـم پوچیــــده |