و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
+گفده بود از من متنفری.متنفر باش.

+نمخام بگم برگردی.

+اصن فک کن یه غریبم ک ب کمکت احتیاج دارم.کمکم کن.

+یه روزی من ب کمکش احتیاج داشم، درو روم بست.

+میفهمی؟درو روم بست.

+ تــاریـخ دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷ ساعـت 19:5 به قـلـم پوچیــــده |