و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
+یه حسی دارم.

+زندگی کردن با عادمایی ک نمیشناسی یکم برام غریبانه س.

+البته یه دختر کوردی تخت کناری منه=))

+واهای من چقد ندید بدیدم-__-

+ تــاریـخ دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۷ ساعـت 20:37 به قـلـم پوچیــــده |