و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
+زنگ میزدی

+یک تلفن کوچک

+دو دیقه ای وسایلم را جمع میکردم

+مداد و مسواک و مسکن

+نع

+مسکن هم بر نمیداشتم

+دامن و لباس خاب فقد..

+بعد

سفر که نع

گم میشدیم..

[اردهالی]

+ تــاریـخ یکشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۷ ساعـت 20:14 به قـلـم پوچیــــده |