و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
+نمدونم پشت تلفن چی ب مامانم گفدی ک پشتش گف

نه نمذارم دیگه خابیدن پیش هم باشن

++ولی دلم همچین درد گرف خودتو نصلتو نفرین کردم

+نفرینم شاید نگیره..ولی از ته دلم عاه بلند شد

+تو خاب و بیداری بودم ک کل بدنم لرزید..

+عادمای پست بزدله بی همه چیز

+ تــاریـخ جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶ ساعـت 19:37 به قـلـم پوچیــــده |