|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
نه نمذارم دیگه خابیدن پیش هم باشن
++ولی دلم همچین درد گرف خودتو نصلتو نفرین کردم
+نفرینم شاید نگیره..ولی از ته دلم عاه بلند شد
+تو خاب و بیداری بودم ک کل بدنم لرزید..
+عادمای پست بزدله بی همه چیز