|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+شونصد روزه ک پست نمزام
+حاجی یه سریا انقد عقده ای و بیکارن، ک هنوز میشینن پشت ما حرف میزنن:))))
+بکش بیرون بدبخت:))
+چن دیقه س زل زدم به این پست قدیمیم.
+ناخوداگاه چن بار پشت هم با بغض گفتم آخی:(
+نمدونی چقد غمگینه وقتی بش فک میکنی.
+واقعیت تو، کمتر از خابت مهربون بود.
+نیا تو خابم لطفا. بزار زندگی کنم
+نزار وسط خیابون بغض کنم
+نزار انقد لنتی حالم بد شه.
+نمتونم تا ااخر عمرم اینطوری زجر بکشم و نتونم راجع بش با کسی حرف بزنم
+نمتونم پشت هم سیگار بکشم تا یکم حالم بهتر بشه
+اگه تو واقعیت انقد مهربون بغلم کرده بودی، انقد دور نمیشدیم ک یکی دیگ بشه الویتت.
+مراقب ما نبودی، نیا تو خابم.
+بزار زنده بمونم.
+داشتم فک میکردم فرهان وقتی شب قبلش داش با دوستاش با خنده حرف میزد،
+نمدونس فرداش قراره تو یه ماشین با هم تصادف کنن
و فقط اون بمیره:(
+راستش، قلبم بشدت گرفته و پر از بغضم
+برا کسی ک یکبار دیدم و حتا نمیشناختم.
+دارم فک میکنم با این حجم از استرس
نکنه منم ندونم کدوم فردا عاخرین روزمه
+خب باشه فیلمامون انقدی غمگین بود ک ب اندازه چارسال برات اشک بریزم.
+تو رو از ته دلم گریه کردم.
+غمِ ناتمومِ من.
انگار قرار است فردا بیایی
+و فردایش بی تو نباشم..